تبلیغات
یادداشت های عاشقانه... - خدای من :)
تاریخ : دوشنبه 28 مهر 1393 | 02:17 ب.ظ | نویسنده : همكلاسی
شنیده بودم که اگه خدا بخواد چیزی رو به آدم بده، به دل آدم می یاره برای بدست آوردنش دعا کنه...با صرافت خاص و تمام وجودش دعا کنه...
خودم این رو یک زمان هایی  حس کردم اما هنوز مطمئن نیستم چون خدا می خواسته اون چیز رو به من بده من هم دعا کردم یا چون من دعا کردم و با تمام وجود خواستم خدا به من داده....
شاید زیاد هم فرقی نداشته باشند...
به نظرم اصل قضیه توی شدتی که در صرافت خواستن هستش نهفته شده...همون با تمام وجود خواستن...همون با تمام نیرو وهمه ادراک وقدرت خواستن...
نمیدونم...نمیدونم اون وقت هایی که نشده بشه من با تمام وجود نخواستم یا اصلا بودن یا نبودنش به خواست من ارتباطی نداشته و یا اینکه من چیزی رو خواستم که اصلا خواستنی نبوده...
نمیدونم...
اما  یه چیزهایی رومیدونم...مثلا اینکه...
به صلاح و حکمتش ایمان دارم گرچه خیلی وقت ها نمی فهممشون...
یا اینکه...
یکی از واقعیت هستی اینه که برای من قدرتی در تغییر همه چیز نیست... پذیرفتمش...
درضمن میدونم...
یکی  دیگه از این واقعیت ها هم اینه که اگر با تمام وجود بخوام نه نمیشنوم....همه چیز در اختیار منه....من این رو هم پذیرفتم...
نه تسلیم اولم ازقدرت و شکوه انسان بودنم کم میکنه و نه اطمینان و اعتماد به نفس  دومم نشانه ای بر کامل بودن و بی نیاز بودنم  تلقی میشه... آخه هر دو در محضر کسیکه تسلیم شدن در برابرش لذت بخشه و ادعای بی نیازی و اطمینانم به دلگرمی حضور خودشه....




طبقه بندی: دلنوشته ها، عاشقانه،