تبلیغات
یادداشت های عاشقانه... - نوروز است...
تاریخ : شنبه 1 فروردین 1394 | 01:09 ب.ظ | نویسنده : همكلاسی
نوروز  است؛ 
بهار رقص کنان بر سرشاخه ها قدم می زند، درختان رخت عوض کرده اند پیراهن عریان سردشان را به باد سپرده اند و رنگین شکوفه ها و سرسبزی  را به خانه وجودشان به ارمغان آورده اند. بهار آمده است تا علفزارها ترانه خوان شوند و آهنگ دلنواز فراموش شده شان را دوباره زمزمه کنند. قندی است که مدام در دل هر درخت آب می شود، حالا آسمان  می تواند به بهانه شبنمی در رگ برگهای درختان پا بگذارد و قدم زنان تن فرسوده و زمخت درختان را جلایی بخشد.کسی هست که تو را به درختان، به شکوفه ها به بهار معرفی کند، کسی که دو قدم پیش تر از خود راه می رود کسی که به دنبالش، دلم از من جلوتر، تمام کوچه ها را راه می رفت ... .
نوروز  است؛ 
این را از آفتاب رقصان طلوع شده در آبی ترین رنگ آبی آسمان که گرم می تابد، از زمینی که طراوت و شادابی از سروکولش بالا می رود، از پرندگان خوش آهنگی که به آرزوی پرواز، در آغوش آسمان جای گرفته اند و دل به دل خنک نسیم  صبای بهاری داده  و بر ترنم های آن پرگشوده اند، می شود فهمید. 
نوروز  است؛ 
صدای شرشر باران را بشنو، در بخشش قطره قطره باران، طبیعت نو رویش می کند، رویش شگرف جوانه های سبز از دل پاک خاک، زایش نو کهن درخت پیر حتی آن بوته خشکیده بی آب پژمرده هم ، بهار را فریاد می زند. 



طبقه بندی: دست نوشته،