تبلیغات
یادداشت های عاشقانه... - خداوندا حفظش کن،روح را ...
تاریخ : سه شنبه 24 تیر 1393 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : همكلاسی
روزهای آتشین در حال عبور از لایه های یخ زده ی زندگی،بی محابا خود را در گورستان خاطرات دفن میکنند ...
می اندیشی بهترین عملکرد را داشته ای لیکن مینگری و خود را در ناکجا آبادی چند میابی ...
عهدها و پیمانهایت با خدایت را هر روزه فراموش میکنی،چه شده است...؟ چه میخواهی...؟ پس در کدامین ثانیه تحول ایجاد میکنی؟ دیگر "حنایت رنگی ندارد" پس بگذار و بگذر از همه چیز ...
دلتنگ روزهایی هستی که با یک رویای زیبا شروع شدند؟ دلتنگ همان روزهای مصونیتت از لغزش هستی؟
بجنگ برایش ... خدای تو ارزش جنگیدن را دارد ... شاید باز هم بازگردی ...
وضو را بگیر،باز کن قرآنت را و در دریای آن غرق شو ... ماه،ماه توست ... در خانه اش باز است ... به مهمانی اش برو ...
شنیده ام حاجت رواست،حاجتت را هرچند غیرممکن برایت ممکن میکند،الکی نیست،او خدای جهانیان است ... از من گذشته است،اما نگذار زمان تو را مشغول کند،تو اشتباهات مرا تکرار مکن ...
اگر رسیدی به خانه اش،اگر لبخند زنان اورا یافتی،اگردر آغوش او جاویدان شدی،در کنارش یادی از من کن ... روزی آرزویم جایگاه تو بود ... گرامی دار ...
 خداوندا حفظش کن،روح را ...



طبقه بندی: خداوند، عاشقانه، دلنوشته ها،
برچسب ها: ماه رمضان، خداوند،